الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
356
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
اتّصاف ذات به اين صفات ، لازم شود احتياج واجب به غير و خروج واجب از وجوب كه بطلان آن معلوم و واضح است ، استناد شود . و حاصل اين است كه صفتى از صفات علاوه بر آنكه در ضمن استدلال به ادلّهء اثبات ذات و همچنين به انتهاى فرض عدم آن به خلف و احتياج واجب به غير ، ثابت مىگردد ، به دليل خاص نيز ثابت مىشود . در نهجالبلاغه اين نحو استدلال به طور روشن و با بيانى رسا و متقن ، جويندگان حقيقت را راهنمايى و دستگيرى مىكند به آنچه راجع به ادلّهء بعضى از صفات مثل علم و قدرت ، و خلق و تدبير ، و عنايت و كرَم است ، و چون بيشتر يا تمام خطبههايى كه راجع به مسائل الهى است موجود است و در فصلهاى گذشته قسمتى از آنچه مورد استشهاد واقع شده متضمّن آن مىباشد ، در اينجا استشهاد بيشتر نمىكنيم و فقط جملههايى را كه راجع به بعضى از صفات ديگر است مىآوريم . از جمله در خطبهء 152 مىفرمايد : الحَمدُ لِلَّهِ الدّالِّ عَلى وُجودِه بِخَلقِه ، وَ بِمُحدَثِ خَلقِه عَلى أَزَلِيَّتِه ، وَ بِاشتِباهِهِم عَلى أَن لا شِبهَ لَهُ . لا تَستَلِمُهُ المَشاعِرُ ، وَ لا تَحجُبُهُ السَّواتِرُ لِافتِراقِ الصّانِعِ وَ المَصنوعِ ، وَ الحادِّ وَ المَحدودِ ، وَ الرَّبِّ وَ المَربوبِ . حمد سزاوار خدايى است كه دلالتكننده است بر هستىِ خود به وسيلهء آفريدههايش ( زيرا مخلوق بدون خالق امكان وجود ندارد ، چون مخلوق پديدآمده بعد از عدم و مسبوق به نبودن است و وجود او بعد از عدم محتاج به غيرى است كه خود مخلوق و محتاج و مسبوق به عدم نباشد ، و آن خداوند قادر متعال است . و اگر « خلق » به معناى مصدرى يعنى آفريدن باشد ، معنى اين است كه « دلالتكننده است بر وجود خود به خلقت و آفريدن » . زيرا فعل بر